خواجه نصير الدين الطوسي

552

اخلاق محتشمى ( فارسى )

چه بد فعلى « 1 » و خصلت نامرضى آنكس كه نمام حوالت با او مىكند ، در حجاب ارتياب و محل اشتباه باشد ، و در نميمت و سعايت نمام كه مذموم‌تر خصلتى و نامحمودتر عادتى است ، هيچ شك و شبهت نمانده « 2 » ، و يقين گشته . و شاعر اين معنى در عبارت آورده است : [ شعر : ] فان كنت قد بلّغت منّى خيانة * فمبلغك الواشى اغشّ و اكذب ( 46 ) اى پسر ! عيش خود را بقلت صبر و عجلت طبع منغّص مدار ، و مشرب امور خود را بتتبع و ممايلت « 3 » و تألف كسى كه به تو التفات نكند و مبالات ننمايد [ 36 پ ] مكدر مگردان . و لا خير فى ودّ يكون بشافع ، كه صبر نمودن و وقار ورزيدن بر مكروهى يسير « 4 » و [ بليّتى ] حقير ، بهتر و بعقل لايقتر از طلب خلاص و نجات از ضررى عظيم و خطرى بزرگ . ( بيت : ) الصّبر اوّله مرّ مذاقته « 5 » * لكنّ آخره احلى من العسل و بدانكه هركس كه راه سخن مردم بر مسامع خويش گشاد [ ه دارد ] و ناقلان را بنزديك خود تمكين و تقريب دهد ، و سعايت مضرّبان و مخلّطان « 6 » را اصغا

--> ( 1 ) - خ : هر فعل . ( 2 ) - خ : نيست . ( 3 ) - خ : مجاملت . ( 4 ) - خ : بشيز . ( 5 ) - ص : مزاقته . ( 6 ) - خ : مقربان و مخلصان .